تبليغاتX
عاشقی در کلبه‌ امید

 

فرشته سوخته

ديشب بی شک بدترين شب عمرم بود شبی که مرگ يک فرشته را با چشمان خود ديدم . شبی که خوبی مرد ! شب سياهی بود و باز هم سياهی! در مقابل چشمان بيمار من فرشته ای دست و پا می زد . پاک و معصوم ... مضطرب ...گريان و رنج کشيده! اسير در چنگال شيطان ... چهره معصوم  و آه جگرسوز او هر لحظه درونم را می سوزد. آری کاش همان شب مرده بودم! تن نهيف فرشته . غرق در خون قربانی خودخواهی جامعه ما شده بود... چه می توانستم بکنم! بخدا سوگند هر آنچه در توانم بود برای نجاتش انجام دادم. اما فرشته کوچک سوخت!مرد! و من قبل از او شکستم! سوختم! و سر افکنده شدم! و شيطان مستانه قهقهه سر داد ! از فرط گرسنگی از خواب پريدم ! و چه خوابی بود ! کابوس ! اما وقتی اتاق را نگريستم  اتاق مملو از بال و پر سوخته فرشته کوچک بود !

ای فرشته سوخته . باور کن که من سعی خودم رو برای نجاتت کردم و اکنون وقت آن است که سر بر زمين بگذارم و بميرم! مرا ببخش!

اينبار تو بگو

بگو ای يار بگو !بگو دلدار بگو! بگو از دلهای شکسته! از يه دنيا غم! بگو از يه دنيا حرف که نمی شه زد ...بگو از رازهای نهان !!! از داستان مهر و وفا !!! از تن رنجور و خسته من! از يه دنيا سکوت با معنا.از دلتنگی ها.از زمين و کوچکی آن.از مردم و فراموشی .از شب و گم شدن در آن. آمدن و رفتن ها.از سادگی ها.از راه راه بودن ها.از فريب و نفرين ها...از خنده های کودکی که مادرشو پيدا کرده...از گريه های مادری که بچه شو گم کرده...از گل لاله پرپر شده ... و از يه دنيا ادعای تو خالی...و از عشق پريشان من...و از اينکه اين زندگی با همه هوس ها . ارزش راه راه بودن رو نداره. و... از انتهای شب...

و بگو از از خنده های ساختگيم . که برای شادی دل توست

+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 26 مرداد1385 و ساعت 1:21 بعد از ظهر |

 

    

  همه‌ رفتند کسی دور و برم نیست                  چنین بی کس شدن در باورم نیست

   اگر این آخرها بی عاقبت بود                          بجز افسوس هوائی در سرم نیست

      همه‌ رفتند کسی با ما نموندش            کسی خط دل ما را نخوندش

همه‌ رفتند ولی این دل ما را همون که‌ فکر نمی کردیم سوزوندش

که‌ حاشا نقده‌ای بر دل نخورده‌                       که‌ آیا زنده‌ایم یا جون سپرده‌

  که‌ حاشا صحبتی.حرفی.کلامی                  که‌ جزو رفته‌هائیم یا نمرده‌

    عجب بالا و پائین داره‌ دنیا                       عجب این روزگار دل سرد با ما

      یه‌ روز دور و برم صد تا رفیق بود        من رو امروز ببین تنهای تنهام

       خیال کردم که‌ این گوشه‌ کنارها    یکی داره‌ هوای کار ما را 

یکی هم این میون دلسوز ما هست                نداره‌ آرزو آزار ما را

 

این و تو دفتر خاطرات برادرم درش آوردم

 

 

+ نوشته شده توسط امید در پنجشنبه 26 مرداد1385 و ساعت 10:31 قبل از ظهر |

می دونی عشق یعنی چیی؟

عشق يعنی حسرت شب های گرم

عشق يعنی ياد يک رويای نرم

عشق يعنی يک بيابان خاطره

عشق يعنی چهار ديوار بدون پنجره

عشق يعنی گفتنی با گوش کر

عشق يعنی ديدنی با چشم کور

عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

عشق يعنی آخر خط بهشت

عشق يعنی گم شدن در لحظه ها

عشق يعنی ابيه بی انتها

عشق يعنی يک سوال بی جواب

عشق يعنی راه رفتن توی خواب ...

 

 

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 25 مرداد1385 و ساعت 2:23 بعد از ظهر |

 

اگر دنياي ما دنياي سنگ است** بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است

 **

 اگر دنياي ما دنياي درد است ** بدان عاشق شدن از بحررنج است

 **

 اگر عاشق شدن پس يک گناه است ** دل عاشق شکستن صد گناه است

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 25 مرداد1385 و ساعت 1:21 بعد از ظهر |

بيا بريم از شهر غم
بيا بريم اينجا نمون
بيا بريم پر بكشيم،تا برسيم به آسمون
بايد بريم به شهر عشق
بيا بريم اينجا نمون
بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون

بيا بريم بيا بريم بيا بريم به شهرمون
بيا بريم بيا بريم بيا بريم اينجا نمون
بيا بريم بيا بريم ، بريم به شهر عاشقون

رفتنمون رهاييمون
دردو غمِ بهونمون
عاشقى پنهون نمى شه

بيا بريم اينجا نمون
اجازه رفتنمون
حرفاى عاشقونمون

يك دل عاشق داريم
بيا بريم اينجا نمون!...

 

تو وبلاگ  بیتا درش اوردم البته‌ اگه‌ از دستم ناراحت نشده‌ باشه‌

 

+ نوشته شده توسط امید در چهارشنبه 25 مرداد1385 و ساعت 11:7 قبل از ظهر |

من تورو دوست دارم به‌ خاطره your eys...چونکه‌ چشات هستvery nice... پس يه‌ بارlook at me.. قبل از اينکه‌ forget me... 

نظر یادتون نره‌

+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 1:1 بعد از ظهر |

می گی عاشق بارونی ولی وقتی بارون میاد چتر می گیری .. می گی عاشق برفی ولی از یک گوله‌ میترسی...اون وقت انتظار داری نترسم وقتی می گی عاشقم

امیدوارم پسندیده‌ باشید و از نظرات دریغ نکنید

+ نوشته شده توسط امید در دوشنبه 23 مرداد1385 و ساعت 0:57 قبل از ظهر |
نام، گم نام

شهرت، آواره‌

شغل، نامه‌ نوشتن

نام پدر،حسرت 

نام مادر،دریای غم

خواب،نشستن تو کوچه‌ها

جرم،عاشقی

انتظار،مردن

متولد،نامعلوم

تاریخ تولد،پیش از میلاد مسیح

بازگشت،به‌ گورستان آرزوها

 

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه 22 مرداد1385 و ساعت 5:31 بعد از ظهر |

زندگی مال تو مرگ مال من. راحتی مال تو گرفتاری مال من. شادی مال تو غم مال من. همه‌ مال تو ولی
تو مال من

+ نوشته شده توسط امید در یکشنبه 22 مرداد1385 و ساعت 8:27 قبل از ظهر |
آرشيو

آمار بازديدکنندگان :